آغاز سال نو میلادی



به کلبه تنهایی من خوش آمدید



امشب میمرم کسی نمیتونه جلومو بگیره
ستاره ها هم نمیتونن
توهم نمیتونی
مانند یه پرنده از جلوی چشمات میافتم
چشات منو نمیگیره
تو خوابت بزرگ بزرگ میشم
کابوست میشم میمیرم
یه شعر مینویسم یه آهنگ میخونم
یا تو میشم یا میمیرم
امشب میمیرم فقط بخاطر تو
مرگ هم منو درک نمیکنه
این است حکایت عشق ما
سیاه و سفید کمی شبیه فیلما
چشای گریان امید و اعتراض
عشق ما کمی مثل سوختن.......... مثل سوختن
مثل آب وآتش وگل شکفته
کمی مثل رمان
این گلها برای تو
این دلم مال ما دو تا
غمگین نشو گریه نکن
بخند تا دنیا باهات بخنده
لبخند بزن برای همیشه
سعادت در آخرین بهار
کمی مثل درآمدن به نور
چقدر زیبا بود زندگی کردن ما
الان نه من نه تو آن روزها را نمی بینیم
گاهی فکر میکنم میفهمم که من هم اشتباه داشتم
هر دومان هم قدرش رو ندونستیم
یادته وقتی شب میشد شمع ها رو روشن میکردیم
تو شمعها رو به بوی خود تزیین میکردی و در نبودت تورا بو میداد
برای چیز های نبوده میخندیدیم و الکی بی دلیل گریه میکردیم
در هوای خوب به بیرون میرفتیم وقتی برف میبارید آدم برفی درست میکردیم
و با برف بازی میکردیم
فال کارت میگرفتی وقتی نمیشد کارتها رو هم میزدی دوباره فال میگرفتی
برای سیگار کشیدنم خیلی ناراحت میشدی
و ازمشروب ام حرف میزدی و شروع میکردی به دراز دراز گفتن ضررهایش برایم
بچه های همسایه مون با دختر مون بازی میکردند
تو با بچه ها به پارک میرفتی
منم تو خونه به مسابقات فوتبل نگاه میکردم
زمان زمان دوستانم به خونه میآمدند و با هم صحبت میکردیم
خاطرات سربازی ام
خاطرات تولدت تمام شدنی نبود
یادته اولین روز آشناییمون
چی تنم بود توهمیشه ازم میپرسیدی
منم یادم میرفت
اما حالا یادمه
یه بلوز قرمز
یه دامن سیاه
جوراب های سیاه
کفشهای قرمزت
روز پنجشنبه ساعت 2:15
هردو مون جلومونو نگاه نمیکردیم
اول به هم خوردیم
گفتی ببخشید
ومن کتابهایت رو از زمین برداشتم
چشم تو چشم شدیم و شروع کریم یعنی مثل یک فیلم
آخرین نامه ات را دیروز گرفتم
مرسی
درنامه برات نوشته بودم مواضبت باش سرما میخوری میبینی سرما خوردی
خدا شفا بده
اینجا هم هوا سرده ولی مریض فلان نیستم
با عینک سرم تو مصیبته
اما چکار کنم دنیا است دیگه
گذران زندگی است
دلم برای همه تون تنگ شده
به امید دیدار
دوستتون دارم خدانگهدار
سالهاست که به دنبالت میگردم
هر صبح تا غروب
هر غروب تا به شام و
هر شام تا به صبح,
پلک میزنم:
پیدات نیست!
O O O
پنجره چشمهایم را می بندم
با دل به سراغت می آیم.

فکر می کردم
از بر کردن یک بیت
از غزل چشم هایت
خیلی آسان است
اما , سال هاست
که در اولین واج از مصراع اولش مانده ام

سفر,
مبد:ا دل من
مقصد :چشم های تو
فاصله :یک لبخند

ستاره دل
کم سو نمی ماند
در آسمانی که" خورشیدش"
"چشم های توست"
جرم عاشقی
باشمایم ! نشنیدید ! جوابم بدهید تشنگی کشت مرا جرعه آبم بدهید
تشنه ام , وای اگر آب به دستم نرسد دست کم آب ندادید , سرابم بدهید
درد عشق است که جز مرگ ندارد مرهم چوبه دار مهیاست طنابم بدهید
خواب تا مرگ کسی گفت , فقط یک نفس است قسمتم مرگ نشد فرصت خوابم بدهید
گفته بودید که هر جرم عذابی دارد عاشقی جرم بزرگیست عذابم بدهید
درنگاه کبریایی آیینه خویت عشق را میبینم که هر آن تلالو آبی قلب مهربانت را بر همگان مینمایاند.
درنوازش های گرمت من به اوج بودن و نهایت جان نثار کردن
میرسم. با تو من ماهیت عشق را به دور از کینه و رخوت و پلیدی با آذین شکوفه های مهر می یابم .با تو من حتی در گورستان خیال زنده خواهم ماند پس... با من بمان با من بمان
کار تو همین است که عاشق باشی در کوچه عقل آفتابی نشوی
وقتي گريم ميگيره دلم ميگه مبارکه
قدراشکاتو بدون هنوز چشمات بي کلکه
وقتي که گريم ميگيره يه اسمون بارونيم
اما به کي بگم خدا من تو دلم زندونيم
تو اين ولايت غريب دل مرده ها عزيزترن
قحطي عشق عاشقاست قلباي سنگي مي خزن